السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

354

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

در خارج بودن و منشأ آثار خارجى بودن است ؛ و به ديگر سخن : امورى هستند كه عين واقعيت و عين ترتب آثار هستند ، بر خلاف ماهيت كه نسبت به خارجيت و منشئيت براى آثار لا به شرط و لا اقتضاء است ؛ به ديگر سخن ، اين امور نسبت به خارجيت به شرط شىء هستند ، گرچه اين تعبير نيز چندان دقيق نيست . « وجود » و صفات حقيقى وجود ، كه در خارج عين وجود هستند و كثرت و اختلافشان تنها در ظرف تحليل‌هاى ذهنى است ، مانند وحدت ، فعليت و وجوب ، از اين قبيل‌اند . چنين امورى هرگز به عينه وارد ذهن نمىشوند ، زيرا حيثيت ذهن ، همان حيثيت عدم ترتب آثار خارجى است ، و لذا ورود آنها در ذهن مستلزم آن است كه يك امر خارجى و منشأ اثر ، در عين حال كه يك امر خارجى و منشأ اثر است ، ذهنى و فاقد اثر گردد ؛ و اين انقلاب در ذات است ، و محال مىباشد . اين دسته از مفاهيم را « معقولات ثانوى فلسفى » نيز مىنامند . 2 . مفاهيمى كه حيثيت مصداقشان ، بودن در ذهن است ؛ و لذا محال است كه در خارج تحقق يابند ؛ چرا كه تحقق آنها در خارج مستلزم آن است كه امرى كه ذاتا فاقد آثار خارجى است ، واجد آثار خارجى شود ؛ و اين انقلاب در ذات است ، و محال مىباشد . اين دسته از مفاهيم را « معقولات ثانوى منطقى » مىنامند . معقولات منطقى در واقع وصف براى امور ذهنى هستند و هرگز قابل حمل بر امور خارجى نمىباشند . مانند : عكس مستوى ، قضيه ، حجت ، معرف ، كلّى ، برهان ، تمثيل و ديگر مفاهيم منطقى . به ديگر سخن : مصاديق اين مفاهيم هميشه مفهوم از آن جهت كه مفهوم است ، مىباشد . « اعتبارى » اصطلاحات ديگرى نيز دارد ، از جمله : 1 . اعتباريات در برابر اصالت به معناى منشأ بودن بالذات براى آثار . بنابراين اصطلاح ، اعتبارى چيزى است كه تحققش و منشأ آثار بودنش بالعرض است ، در برابر اصيل كه تحقق و منشأ آثار بودنش بالذات است . ماهيت در اين اصطلاح ، يك امر اعتبارى است ، ولى وجود يك امر اصيل مىباشد ؛ درست به عكس اصطلاح پيشين . 2 . اعتبارى به معناى آنچه وجود فى نفسه ندارد ، يعنى وجودش يك وجود رابط و فى غيره است ؛ در برابر آنچه از وجود فى نفسه برخوردار است ، اعم از آن‌كه وجود فى نفسه‌اش ، لنفسه باشد يا لغيره . بنابراين اصطلاح ، همهء نسبت‌ها و روابط امورى